عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )

1040

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )

نكرده . ازجمله مهر على خان رئيس ايل دير كوند كه مدتى در حبس حكومت او بود ، او را در حبس سمّ خورانيد و مالش را تصاحب كرد . علما و ملاكين بروجرد گندم را احتكار مىنمايند و گندم خروارى ده تومان مىباشد . اگر احتكار نباشد گندم امسال بايد در بروجرد پنج تومان خروارى بيشتر نباشد . طهران در ششم شعبان ، درب باغ دير باز شد . پس از آن هم هركس خواست خدمت شاه برود گفتند صبر كنيد ، صدر اعظم بيايد . صدر اعظم كه آمد اول با نايب السلطنه و وزير خارجه به تلگرافخانهء باغ رفت . از قرار معلوم با تبريز و رشت و استر آباد حرف زدند و مجلس مىخواستند و قبول شد و در همان روز گفتند از قونسولگرى بيرون آمدند . علماى طهران هم به آنها تلگراف زدند كه بيرون بياييد كه شاه مطالب ما را برآورد . بعد از آن وزير مختار معرفى پيش شاه كرد . پلكنيك سابق قزاقخانه مرخص شد كه برود . شاه خيلى ناخوش است . خوابيده . درد پا و دست دارد . مىگويند از سينهء او خون مىآيد . مشكل است از اين مرض بجهد . شب‌ها بيرون مىخوابد . در عشر اول شعبان ، سپهدار محض زور خود قريب هفت هشت نفر از سادات طهران را براى فراشى اختيار كرد و علما فهميدند . به او سخت نوشتند . البته بيرون نما . او هم ترسيد گفت من براى ثواب اين كار را كرده‌ام و فورا گفت بيرون بروند . وزير دربار نيز قريب دويست سرباز از الواط طهران نگاه داشته براى حفظ خود و مقاومت با علما . نقدا وضع ايران وضع غير منظمى است . از دولت و حكام پيشرفت ندارد . در حقيقت هركس [ ] « 1 » دارد رياست مىكند . حكم ملوك الطوايف را دارد . فراش حكومت هم همه جا كتك مىخورد . در كوچه الواط به نير الدوله فحش مىدهند . صدر اعظم از كثرت كار حكم مجنون را دارد و مبهوت است و دائم مشغول كار است . ساعت پنج كه به اندرون مىخواهد برود ، مىگويد هركس كارى دارد او بيايد و اگر هم به اندرون رفت و عارض آمد خود بشخصه بيرون مىآيد و به عرض او گوش مىدهد . افسوس حكم شاه جارى

--> ( 1 ) . كلمه‌اى است ناخوانا به صورت جعبى ؟ شايد هم : جمعى يا جمعيتى